محمد قنبرى
448
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى )
نابود شدند ، شما فقط بنگريد كه هر جا قرآن شما را امر و نهى مىكند اطاعت كنيد و از اسرار آن بحث ننماييد » . حتى احاديث فراوانى جعل شد كه هر كس آيات قرآن را تفسير كند جايگاه خود را در دوزخ به دست خود مهيا مىسازد . اينگونه احاديث در كتاب شيعيان نيز ديده مىشود . يك رشته احاديث جعلى داريم كه در عهد عباسيان و كمى قبل از آن رايج شده است . اين احاديث جعلى در رشتهء طب و داروسازى و امثال آن جعل شده است . موقعى كه علوم يونان و فلسفهء ايران و روم و يونان به قلمرو اسلامى نفوذ كرد ، اطراف محدثين از جوانان دانشطلب خالى شد و همه راهى دانشگاههاى فلسفه و طب و كيهانشناسى و داروشناسى شدند . محدثين براى اينكه جوانان را به مسجد باز گردانند و مقام و منزلت خود را تجديد كنند ، دست به دامن همان علوم و همان ميراث بيگانه شدند و با اقتباس و استراق از كتب فلاسفه ، احاديثى در رشتهء طب و اخلاق و عرفان و كيهانشناسى و . . . ساختند و پرداختند و با سوار كردن يك سند به رواج و ترويج آن پرداختند . در اين جا نمىخواهم براى همهء اين مسائل نمونه بياورم ، تنها به چند نمونه از احاديث طب و داروسازى اشاره مىكنم : شيعه و سنى روايت كردهاند كه سياهدانه شفاى همهء دردهاست و فقط از مرگ مقدر نمىتواند مانع شود . اين حديث در همهء كتابها درج شده است ، حتى صحيح بخارى و صحيح مسلم . مرحوم مجلسى در بحار الأنوار باب جداگانهاى براى آن باز كرده است . با مراجعه به طب يونان قديم نظير تحفهء حكيم و قرابادين كبير ، مىتوانيد اثر سياهدانه را به طور مشروح ملاحظه كنيد و با احاديث مزبور برابر كنيد . در اين زمينه ما چند كتاب مجزا داريم مانند طب النبى تأليف مستغفرى از علماى اهل سنت كه تمام روايات آن مرسل است . كتاب طب الرضا تأليف محمد بن جمهور عمى كه همه شيعه محسوب مىشود و هم سنى و نه اين و نه آن ، چون اديب و روشن فكر است و به چيزى اعتقاد ندارد . يكى از بزرگان رجال مىنويسد : من از اين مرد اشعارى